تبليغاتX
از کوچه باغ ارغوان
از کوچه باغ ارغوان



9 سال دارم 10 سال است که معتادم

سلام.مثل همیشه یه سلام گرم.میدونید که عادت ندارم بی مقدمه سراغ چیزی برم.در مورد تاخیرم نمیدونم چی بگم فقط مثل همیشه از من عذر خواهی و از شما بزرگواری.آپدیت اینبار شاید یه کم تلخ شروع بشه اماشیرین تموم می شه.آپ امروز در مورد یه دختر کوچولوی مثل خیلی از آبجی کوچیکای ما که اسمش عاطفه اس که با سن و سال خیلی خیلی کمش دل خیلی دریائی و بزرگی داره.انشالله که خدا به همه دل دریائی عطا کنه.انشاالله خدا به همه صبر جمیل بده و طاقت و تحمل زیاد.البته هیچ وقت یادمون نره که دنیا برای خندیدنه و زندگی یه شوخی بزرگه. انشاللله همیشه دلاتون شاید باشه و لبهاتون پر خنده.شاد باشین و لحظه های زندگیتون همیشه آبی.

 

 

 

۹سال دارم،۱۰ سال است که معتادم

 

 

عاطفه دختر ۹ساله ای که قبل از تولد به دلیل اعتیاد پدر و مادرش ناخواسته آلوده به مواد مخدر و بعد از تولد مجبور به استفاده از تریاک شد.

 

۹سال دارد و بزرگترین آرزویش این است که ترک کند.

هر روز مثل تمام همکلاسی هایش ساعت ۶صبح از خواب بیدار می شود،روپوش و مقنعه اش را می پوشد،کوله اش را می اندازد و راه می افتد تا ساعت ۷ صبح در مدرسه باشد.

وقتی به خانه بر می گردد خیلی روزها حال خوبی ندارد،دست و پایش سست می شود،دلش درد می گیرد،قلبش تیر می کشد اما به روی خودش نمی آورد.بعد از اینکه مشقهایش را نوشت برنامه کودک تماشا میکند و به دوستانش می پیوندد تا در کنار آنها زخمهای کودکی اش را فراموش کند.او درد می کشد اما از آن درد خوشحال است،چون به بزرگترین آرزویش نزدیک و نزدیک تر می شود،همان روز که کاملا تر ک خواهد کرد و این بزرگترین انگیزه اوست،تا تمام گذشته اش را فراموش کند.عاطفه علیرغم آنکه قد کشیده 9 سال دارد و بزرگترین آرزویش این است که ترک کند.

بازی زندگی عجیب است و دیدنی.درست است که هیچ یک از ما نمیتوانیم تصمیم بگیریم که دنیا بیاییم یا نه،اما وقتی به دنیا آمدیم میتوانیم تصمیم بگیریم چکونه زندگی کنیم و  این تصمیم مهمی است،به ویژه اگر بر سرنوشت دیگران تأثیر بگذاریم  و به خصوص که یکی از آنها فرزندمان باشد،که خود تصمیم گرفته ایم کنارمان باشد،مثل ما یا بهتر از ما.

                                                 

عاطفه از آن دسته دخترانی است که وقتی خیلی کوچک بود،حتی قبل از آنکه پا به دنیا بگذارد،همان موقع ها که دنیایش به کوچکی رحم مادر بود،دستان سرنوشت برای او طرح عجیبی از زندگی را کشید.

مادرش ۱۶ساله بود خیلی جوان تر از آنکه آلوده به تریاک شود اما زندگی در خانه پدری که سالهای سال معتاد بود ،کافی بود تا او را با مخواد مخدر آشنا کند.وقتی ازدواج کرد به خود این اطمینان را  دااد که زتدگی دیگری را خواهد ساخت.

یک خانه امن،در کنار  همسری که زخمی از اعتیاد را بر جان ندارد،اما.....گویی سرنوشت او با اعتیاد گره خورده بود  و او نه انگیزه ای برای رفتن داشت و نه پائی برای برگشتن.میخواست با همه چیز بسازد ،حتی اگر همسرش در تک اتاقی که زندگی می کردند در کنار او در جمع دوستان و مهمانانش تریاک بکشد.آنقدر تحمل کرد تا یک روز به خود آمد و دید،معتاد شده است.بک اتفاق ساده،یک بیماری مقطعی که او را واداشت تا برای رهائی ار یک درد موقت خود را اسیر یک درد دائمی کند.

         

بار اولی که استفاده کرد باورش نمی شد که معتاد می شود،تصمیمش این بود تا همان یک بار استفاده و فردا برای معالجه به پزشک مراجعه کند .حالش خوب شد اما فقط برای چند روز و درد دوباره سراغش آمد و دوباره سراغ تریاک رفت و این روش آنقدر تکرار شد که بدون استفاده از مواد،نمیتوانست قدم از قدم بر دارد.

در همین سالها «عاطفه» وارد زندگی شان شد.اما موجودی که میتوانست منشائی باشد برای تحولاتی عمیق،انگیزه ای باشد برای برداشتن گامهای بزرگ،بدون انتخاب خودهمگام آنها شد؛در بازی عجیبی که پیروز نهائی آن هیچ یک از آنها نبودند.

«عاطفه» که به دنیا آمد یک نوزاد طبیعی بود،مثل همه نوزادانی که همزمان با او در آن شب تاریک به دنیا آمدند و هر یک به دنبال سرنوشت خود رفتند.

«عاطفه»یک نوزاد طبیعی بود،مثل همه نوزادانی که حق داشتند گریه کنند،بی تابی کنند و اینطور خواسته هایشان را به اطرافیان بفهمانند،اما گوئی مهر سکوت او ماده ای بود که برای اولین بار واکنش عاطفه نسبت به آن تند و باور نکردنی بود .

اما باید خو میگرفت،به آن عادت میکرد،مثل شیر مادر تا اطرافیان،به ویژه پدر،باور کنند

که او کودک بی آزاری است.

«عاطفه» بزرگ و بزرگتر شد،دندان در آورد،قدم برداشت،کلمه «بابا» و «مامان» را به زبان آورد،شروع بع دویدن کرد،بازی و شادی کرد،اما تا وقتی که دردهایش شروع نمی شد .لن موقع لین غزال گریز پای تبدیل به موجود زخم خورده ای میشد که دردش را جز با مادرش در میان نمی گذاشت  ،اما مادری که زخم خورده است چه داروئی دارد برای تسکین این درد غیر از..........؟

حالا  «عاطفه» بزرگ شده است،شاید قد و قواره اش از یک دختر بچه 9 ساله کوچک تر باشد،اما پشت این چهره معصوم،این ناز دخترانه و در کنار  زیبائی هائی که میتواند  در یک دختر بچه مثال زدنی باشد ،روح بزرگی نهفته که مسائل را بسیار عمیق تر از آنچه توقع می رود،درک مبکند و این انگیزه قوی برای ترک که سر انجام منجر به تشویق مادرش برای ترک شده،ناشی از همین اراده ای است که شاید برای خیلی از کودکان هم سن و سالش مفهومی نداشته باشد .

« عاطفه » میفهمد،خیلی چیزها را می فهمد،به همین دلیل است که در زندگی به دنبال مقصر نیست،او میداند در حال حاضر و در چنین شرایطی که به سر می برد،چاره ای ندارد جز اینکه تحمل کند.همه چیز را حتی دردی که گاهی او را از پا می اندازد و نمی گذارد در کنار دوستانش ، شادی هایش را به تماشا بگذارد.

اما هیچ یک از این واقعیت های تلخ باعث نشده او نسبت به درس و کلاس و معلم بی علاقه شود،کارنامه اش را  میبینم تعجب میکنم،که متعلق به زمانی است که مجبور به استفاده از مواد،ساعتها می خوابیده و یا اگر بیدار بوده یا حوصله نداشته و یا بدنش آنقدر در رنج بوده که تحملش از دختر بچه ای در آن سن و سال بعید به نظر می رسد.

اما حالا بعد از گذشت ۲ ماه از درمانش وضعیت جسمی و روحی او بسیار بهبود یافته است.دکتر علی فرهودیان،روانپزشک جمعیت آفتاب،همان مرکزی که در حال حاضر عاطفه و مادرش تحت نظارت کمیته ترک اعتیاد مشغول به گذراندن دوره درمان خود هستند.

میگوید:«روزی که عاطفه و مادرش برای ترک به مرکز مراجعه کردند،نکته جالبی که طی معاینات به آن برخورد کردم،این بود که  او انگیزه بسیار بالائی داشت  و خیلی مایل بود که علائم ترک را تحمل کند.

او کاملا متوجه تفاوت خود با دوستانش بود  و وجود برخی وابستگی ها باعث ناراحتی او می شد و تا به حال روش درمانی که از طریق کاهش داروی مخدر اتخاد کرده ایم به خوبی جوابگو بوده است»

هر رزو مثل همکلاسی هایش ساعت ۶صبح از خواب بیدار می شود،روپوش و مقنعه اش را می پوشد،کوله اش را می اندازد تا ساعت ۷ صبح در مدرسه باشد.

وقتی به خانه بر میگردد مشقهایش را می نویسد،برنامه کودک تماشا می کند  و به دوستانش می پیوندد تا در کنار انها شادی هایش را به تماشا بکذارد. او ۱۰ سال دارد و به بزرگترین ارزویش رسیده و کاملا ترک کرده است.

 

 

عکس های روز:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واقعا اطراف ما چه خبره؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

************************

با تشکر از :

ف.عباسی

روزنامه وزین همشهری

جمعیت ترک اعتیاد آفتاب

دکتر علی فرهودیان

سه شنبه سوم مرداد 1385 توسط سیاوش اوستا |



سلام .وقت به خیر ، من سیاوش هستم . به روايتي هزاران شب پيش حوالی صبحی بهاری و طولاني متولد شده‌ام . مادرم مي گويد چشمانم را كه باز كرده ام اولين آبي پاكي كه ديده ام آسمان تهران بوده است . فعلا روزگار را با نام مدرس کامپیوتر و کارگردان تئاتر مي گذرانم و در فكرم.. .خلاصه اينکه پسر خوبي نيستم اما با داشتن دوستان گلي مثل شما بي نهايت خوشبخت ...

siyavash_avesta_ir@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme