تبليغاتX
از کوچه باغ ارغوان
از کوچه باغ ارغوان



خواب رنگ پریده

سلام.بالاخره بعد شونصد قرن  غیبت کبری من هم به پایان رسید.چقدر دلم تنگ بود برای اومدن اما.....سیستمی خراب و روزگاری خراب تر و کمی گرفتاری  این دوری رو طولانی کرد.اونقدر نبودم که به هیچ کس سری نتونستم بزنم.اگر کسی دلخور شد خدائی نکرده از اینکه نتونستم سر بزنم ازش عذر میخوام و خواهش میکنم درک کنه که چقدر گرفتار بودم که حتی فرصت جواب دادن کامنتها رو نداشتم.بعدش هم که سیستم خراب شد و این خودش مزید بر علت شد.به هر جهت خوشحالم که بر گشتم.همین جا میخواستم از چند نفر واقعا تشکر کنم.زینب عزیزم که  با کامنتهاش خیلی منو شرمنده کرده و خودش هم میدونه که دنیایئی برای من ارزش داره و چقدر برام مهمه .مریم خوبم که میدونه چقدر برام عزیزه و میخوام باور کنه که خود من هم نبودم به همین خاطر نه تنها به اون بلکه به هیچ کس سر نزدم.آبجی فرزانه خوبم و همه بچه هائی که تو این مدت من و شرمنده کردن. 

 

خواب رنگ پریده

گمان مي كنم ديشب خواب رنگ پريده ي واژه اي را ديدم
 يا پرنده اي بي پر در آسمان هفتم
 يا پنج شنبه اي از اضطراب و پروانه
يا زمستاني نوزاد
 حالا لحجه ام سبز شده
 و چشم هايم لاي خواب ديشب جا مانده
 هيچ كس نمي پرسد چرا سبز مي پوشم
 چرا سبز مي نوشم
چرا دست هايم بوي ترانه گرفته
هيچ كس دلش براي پاييز پريروز تنگ نمي شود ؟
 مي خواهم بروم براي آيينه گريه كنم
 گاهي كه صبح و ستاره به ديدنم مي آيند
 و آسمان بنفش مي شود
يادم مي افتد كه چه نسبت محرمانه اي با كلمه دارم و ياد تو مي افتم كه هميشه حال مرا از آيينه مي پرسيدي
 بعد از تو كسي بي ابهام از كنار باران عبور نمي كند
مثل تمام پنج شنبه هايي كه قد مي كشند و جمعه مي شوند
 و من فكر مي كنم آخرين بوسه ات
 روي كدام انگشتم بود
 باز صدايت راه مي افتد و نام من پرنده مي شود
 باز آيينه دست هايش را براي گريه هاي من تعبير مي كند
 حالا تو هي بهانه بياور
كنار هميشه نيامدنت باران به لكنت مي افتد
 و با بونه و بوسه سبز مي شود
 چه قدر آواز ، كف گلويم
 چه قدر قمري كف دستم
ديگر نبودنت را بهانه نمي گيرم
 به جان همين چراغ ، مخاطب ، به جان همين شعله
 ديگر نه بي قراري من و كلمه
 و نه بي تفاوتي كسي كه تويي
 اهميت دارد
نه لب بي تبسم دي ماه
 نه سكوت بي روزن اين جمعه
 فقط بگذار ببوسمت
 نمي داني چه قدر آواز ، كف گلويم
 و چه قدر قمري ، كف دستم
 اگر دي ماه سيگار بخواهد تعارفش مي كنم
 چون خواب ديده ام زمستان نوزاد آغوش من بزرگ مي شود
 صداي ساز مي آيد
صداي انگشت هاي تو روي نت هاي سكوت
 نمي داني چه قدر اضطراب پشت پلك هايم يخ زده
 اصلا بگذار اعتراف كنم كه مي ترسم
 هم از مرگ فنجان لب طلايي ام
 هم از مرگ عنكبوت ماده
 و هم از اين شب كه سرگيجه گرفته و هي مي چرخد
 از همان وقتي كه سبز مي پوشم مي ترسم
 از همان وقتي كه سبز مي نوشم مي ترسم
 و ترس پشت پلك اين شمع شكل تو مي شود
 و باز رؤياي خيس آمدنت و باز باران پشت هميشه ي آسمان
 اصلا چه كسي گفته هفت آسمان بالاي سر من باشد ؟
 اگر من آسمان نخواهم بايد پيش كدام خدا بروم ؟
 به فرض كنار همين شب ديوانه
 رو به پنجره بميرم
 كدام آسمان كدام خدا سياه مي پوشد ؟
چه كسي مي پرسد چند سال قبل از مرگش مرده بود ؟
 اما دلم مي خواهد
تو شب هفت مرا در آسمان هفتم بگيري
 و رنگ چشم هايت لباس بپوشي
و دست هايت بوي ترانه و موسيقي بدهد
آيينه به خواب رفته است مخاطب
ديگر براي كه گريه كنم ؟
دوم دي ماه ، پنجم پنجره ، هفتم آسمان ، نهم آبان
 اين روزها در تقويم هيچ خدايي ثبت نشده
 فقط تو مي داني و من
 بگذار ببوسمت
لب هايم پر از ستاره و دوستت دارم است
 لب هايم پر از حروف اشاره ، حروف نام تو
 حالا مرا ورق بزن ... دختر صفحه ي بعد سطر اول مي نشيند
 آن قدر منتظر تا به سطر دوم بيايي بي بهانه ، بگويي دوستت دارم و نقطه
مرا ورق بزن

 

و چند عکس برای پایان مثل همیشه:

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه دوم آذر 1385 توسط سیاوش اوستا |



سلام .وقت به خیر ، من سیاوش هستم . به روايتي هزاران شب پيش حوالی صبحی بهاری و طولاني متولد شده‌ام . مادرم مي گويد چشمانم را كه باز كرده ام اولين آبي پاكي كه ديده ام آسمان تهران بوده است . فعلا روزگار را با نام مدرس کامپیوتر و کارگردان تئاتر مي گذرانم و در فكرم.. .خلاصه اينکه پسر خوبي نيستم اما با داشتن دوستان گلي مثل شما بي نهايت خوشبخت ...

siyavash_avesta_ir@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme