تبليغاتX
از کوچه باغ ارغوان
از کوچه باغ ارغوان



بازگشت



«به سراغ من اگر ميائيد،نرم و آهسته‌بيائيد،مبادا‌كه ترك بردارد،شيشه تنهائي من»


سلام.من دوباره اومدم كه بنويسم.خيلي وقته كه نيستم.منظورم بودنيه كه منسجم باشه.مدتی به خاطر يه اتفاق رفتم و حالا ميخوام دوباره برگردم.آدما مثل موج دريا ميمونن.يك بار ميان و بر ميگردن.ولي مهم اون دوباره برگشتنه،مثلي موجي كه پس ميزنه،توي همون پس زدن تمام فدرتش و جمع ميكنه تا دوباره بياد.من موج گونه سعي كردم رفتار كنم.خيليا ديگه نيستن،خيلي ها هم تازه اومدن.اميدوارم بازم بتونم رد پاي دوستاي قديميم و توي كلبه كوچيكم ببينم.اينجا فرصتي ميده براي فرياد زدن دلتنگيهامون،براي بودن و مبارزه و تلاش.از كوچه باغ ارغوان وبلاگي نيست كه در مورد يك موضوع خاص پست نويسي كنه،بلكه همه دغدغه هاي انساني دغدغه‌هاي از كوچه باغ ارغوان و سياوش اوستا ست.اميدوارم كه با نظرات مفيد و پر محتواي خودتون من و ياري كنيد.شاد كام و سربلند باشيد.
  آرزومند آرزوهاي شما
سياوش اوستا

«اگر مي‌داني در اين جهان،كسي هست كه باديدنش،رنگ رخسارت تغئير ميكند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج مي‌برد،مهم نيست كه او مال تو باش.مهم اين است كه فقط باشد،زندگي كند،لذت ببرد و نفس بكشد»

«دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست اسراف در محبت است،اگر ميخواهي هميشه آرام باشي،دلگيريهايت را روي ماسه و شادي‌هاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس،اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد،سعي نكن از او متنفر شوي،سعي كن او را فراموش كني»

«بر سر گور كشيشي در كليساي سنت مينستر نوشته شده است:كودك كه بودم ميخواستم دنيا را تغيير بدهم،بزرگتر كه شدم متوجه شدم من بايد انگلستان را تغيير دهم،بعدها انگلستان را هم بزرگ ديديم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم.در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده‌ام را متحول كنم.اينك كه در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام ميفهمم كه اگر از روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم»

«به ياد داشته باش،هر وقت دلتنگ شديبه آسمان نگاه كن،كسي هست كه عاشقانه تو را مي‌نگرد و منتظر توست،اشكهاي تو را پاك ميكند و دستهايت را صميمانه ميفشارد،تو را دوست دارد،فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي ميبيني ستاره‌ها هم با تو حرف ميزنند.باور كن كه تو هرگز تنها نيستي،فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني»


و اين هم چنذ عكس براي اينبار:







دوشنبه هشتم بهمن 1386 توسط سیاوش اوستا |



سلام .وقت به خیر ، من سیاوش هستم . به روايتي هزاران شب پيش حوالی صبحی بهاری و طولاني متولد شده‌ام . مادرم مي گويد چشمانم را كه باز كرده ام اولين آبي پاكي كه ديده ام آسمان تهران بوده است . فعلا روزگار را با نام مدرس کامپیوتر و کارگردان تئاتر مي گذرانم و در فكرم.. .خلاصه اينکه پسر خوبي نيستم اما با داشتن دوستان گلي مثل شما بي نهايت خوشبخت ...

siyavash_avesta_ir@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme